همیشگی ترین دیوونه وابری ترین عاشق |
|||||||||||||
جمعه 25 / 8 / 1390برچسب:, :: 15:38 :: نويسنده : پانيذ جوووون
باران بارید و صدایی با حالت نجوا گفت: بخوان زیر باران که رحمت من است اجابت میکنم دعایت را پس دستانم را به سویت دراز کردم تا هر انچه را که میخواهم نشانت دهم تادیروز میگفتم :باران و امروز زیر رطوبت اجابت دعای دیروز دوباره دست هایم را به سوی تو دراز کرده ام وباز هم دعایم را اجابت میکنی چه خدایی خوبی هستی که تا هر کجا که بخواهم اجابتم میکنی
نظريادتون نره پنج شنبه 5 / 8 / 1390برچسب:, :: 17:36 :: نويسنده : پانيذ جوووون
چه ساده ام كه به عشقت هنوز پايبندم به روزگار خودم جاي گريه ميخندم چه ساده ام كه پس از اين هزار و هجده سال هنوز هم به قراري كه بسته اي بندم: كه ميرسي و براي هميشه ميماني و ميدهي به نفس هاي خسته ام جاني به انتهاي خودم ميرسم به اين بن بست هميشه قصه ي بي سر پناهي ام اين است هميشه اخر هر اتفاق ميبازم
نشسه كنج قفس يك پرنده زخمي تو حال خسته من را چگونه ميفهمي؟؟ پرنده اي وقفس را نديده اي هرگز تو طعم تلخ قفس را چشيده اي هرگز؟؟ نشسته زير پرت اسمان...چه خوشبختي هميشه دور و برت اسمان ..چه خوشبختي تواز پرنده بي بال وپر چه ميداني؟ تو اي پرنده پر شور وشر...چه ميداني؟
دوباره سادگي ام كار ميدهد دستم نميشود كه از عشقت گذشت. دلبندم! اگر چه سر به هوايي قرار يادت نيست هنوز هم به قراري كه بسته اي بندم هنوز هم كه هنوز است حين هر باران تو را براي نفس هايم ارزومندم تو سهم عاشقي ام...نه!نبوده اي هرگز به روزگار خودم به جاي گريه ميخندم
نظر يادتون نره خوشكلا درادامه مطلب چندتا عكس خوشچل ميذارم حتما برين ببينين ادامه مطلب ...
آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||
![]() |